بیماران اسکیزوفرنی و یماران اسکیزوفرنی

دانلود پایان نامه
  • در 1951، بوئن به منظور مشاهده ارتباط مزبور از نمایی نزدیک تر، یک طرح پژوهشی را سازمان داد. در این برنامه، مادران به همراه فرزندان اسکیزوفرنیایی شان در کلبه های موجود در محوطه کلینیک چند ماه کنار هم زندگی می کردند. در 1954، بوئن که مشتاق عملی ساختن آرای جدیدش درباره پویایی های خانواده بود، ولی ازجو روانپزشک فردگرای حاکم بر کلینیک منینجر احساس خفقان می کرد، فعالیت های پژوهشی تخصصی خود را به مؤسسه ملی بهداشت روانی واقع در بتزدا در ایالت مریلند کشاند. به زودی، او دست به کاری زد که در آن زمانه عقیده ای کاملاً تندرو به شما می آمد،‌او کل خانواده بیماران اسکیزوفرنیایی را به مدت چند ماه در محوطه های پژوهشی داخل بیمارستان نگهداشت تا او و همکارانش بهتر بتوانند تعامل های جاری خانواده را مشاهده کنند. اینجا بود که بوئن دریافت شدت عاطفی تعامل مادر- فرزند حتی نیرومندتر از آنی است که تصور می کرد. مهمتر اینکه، این شدت عاطفی ظاهراً خصیصه کل روابط خانواده است، نه صرفاً مادر و فرزند. پدران و همشیره ها نیز معلوم شد که نقشی کلیدی در ایجاد و تداوم مشکلات خانواده ایفا می کنند، چونکه دائماً میان مجموعه های مختلفی از اعضای خانواده ائتلاف های مثلثی شکل به وجود می آید و از میان می رود. کارکرد متقابل و دو سویه یکایک این اعضا در خانواده به قدری آشکار و عیان بود که بوئن مفاهیم قبلی خود را درباره وابستگی مادر و فرزند گسترش داد و کل خانواده را واحدی عاطفی تلقی کرد که ادعایش قادر نیستند خود را از یکدیگر مجزا یا به گونه ای موفقیت آمیز تفکیک کنند. یا اینکه بوئن معرفت شناسی دانش فرمانش را انتخاب نکرده بود، و به تعبیر مستقیم الگوهای تعاملی جاری در خانواده هم علاقه خاصی نداشت، جایگاه خود را از تمرکز به اجزای مجرد (بیمار مبتلا به بیماری) به کل (خانواده) تغییر داد. اینک او توجه خود را به طور اخص معطوف به چیزی می ساخت که آن را نظام عاطفی خانواده[63] می نامید، و برای او نوعی چهارچوب توصیفی کارآمد جهت درک تعامل انسانی به شمار می آمد. این تغییر مفهومی، نقطه عطفی در تفکر او بود . وقتی طرح NIMH در 1959 به پایان رسید، بوئن به بخش روانپزشکی دانشگاه جرج تاون در واشنگتن دی سی رفت، دانشگاه مکان مناسبی برای گرایش های نظری او بود. وی تا پایان دوره کاری خویش آنجا ماند. بوئن در یک مرکز سرپایی و با خانواده بسیاری از کسانی که به مشکلات خفیف تری نسبت به اسکیزوفرنی دچار بودند، مشغول کار شد و کماکان به صورت بندی نظریه جامعی در خصوص نظام خانواده ادامه داد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،1382).
    او در آنجا متقاعد شد که هیچ گسستگی ای میان خانواده های بهنجار و آشفته وجود ندارد،اما همه ی خانواده ها در طول پیوستاری از همجوشی هیجانی تا تمایز ،متفاوت می باشد(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران 1387).
    در همان حال، او بر اساس مبانی نظری محکم (و برخلاف آن دسته فنونی که به صورت تجربی[64]، یا تجربه ای[65] شکل گرفته بودند)، روش درمانی خود را پیشنهاد کرد. در 1978کتاب خانواده درمانی در کار بالینی را منتشر ساخت. این کتاب صورت بندی های نظری او را به تفصیل عرضه می کند و فنون درمانی متناسب با آن نظریه را فراهم می سازد(گلدنبرگ،ترجمه برواتی ونقش بندی ،1382).
    بوئن  در طی سالهای سی و یک سالگی اش در جورج تاون،نظریه  جامع خانواده درمانی را تدوین کرد،پیشتاز مجدد  بین المللی جنبش خانواده درمانی شد.او پس از یک بیماری طولانی در اکتبر1990 درگذشت(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران 1387).

    ·       نظریه نظام های خانواده

    بیشتر پیشگامان خانواده درمانی عمل گرا بودند،یعنی بیشتر وابسته به عمل تا بینش،بیشتر علاقه مند به فن تا نظریه.بوئن استثنا بود .او  همیشه به نظریه  ها به عنوان یک شیوه ی تفکر،متعهد تر بود تا به عنوان یک سری مداخلات. به عقیده بوئن،کمتر از آنچه که تصور می کنیم،در زندگی هیجانی خود،خودمختاری داریم.اکثر ما،بیشتر از آنچه بخواهیم فکر کنیم،به دیگری وابسته تر و واکنش پذیر  تر  هستیم.نظریه بوئن توصیف می کند چگونه خانواده ،به عنوان یک شبکه ی چند نسلی روابط،کنش متقابل فردیت و باهم بودن را با استفاده از شش مفهوم به هم پیوسته شکل می دهد(بوئن،1966)تمایز خویشتن،مثلث ها،فرآیند هیجانی خانواده ی هسته ای،فرآیند فرافکنی خانواده،فرایند انتقال چند نسلی و جایگاه همشیر ها.در سالهای 1970 بوئن (1976)دو مفهوم دیگر را افزود:برش هیجانی  و فرایند هیجانی اجتماعی(نیکولز و شولتزترجمه دهقانی و همکاران 1387).

  • مطلب مشابه :  منابع مقاله درمورد مدیریت ارتباط با مشتری و تصمیم گیری چند شاخصه


  • همزمان که بوئن به پالایش و اصلاح این نظر می پرداخت که آشفتگی عاطفی در هر فرد منبعث از پیوندهای ارتباطی او با دیگران است و توسط همین روابط نیز تداوم می یابد، او از نظریات پیشین آسیب شناسی روانی که ریشه اختلال های روانی را در شخص می دیدند، جدا شده و بر نقش نظام عاطفی خانواده که چندین نسل را فرا می گیرد، تأکید ورزید و آن را مسبب بد­کاری فرد دانست. به نظر او، روابط در هم تنیده خانواده تحت فرمان همان نیروهای تعادلی[66] هستند که در تمامی نظام های طبیعی وجود دارند (کر و بوئن، 1988). هر یک از اعضای خانواده،‌به جای آنکه به صورت یک جوهره روانی خود پیرو عمل کنند، از لحاظ تفکر، احساس، و رفتار با نظام روابط خانوادگی از پیوندی پیچیده و غیر قابل تفکیک برخوردارند. وانگهی به عقیده بوئن، متخصص بالینی باید به روندها و جریانات کارکرد چند نسلی توجه داشته باشد چرا که بنا به فرضیات او، نوعی فرآیند ارتباطی منظم و قابل پیش بینی، کارکرد اعضای متعلق به نسل های مختلف خانواده را به هم پیوند می زند. (گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،1382).

    ·       هشت مفهوم نظری به هم پیوسته بوئن

    نظریه فعلی بوئن راجع به خانواده در قالب یک نظام ارتباطی عاطفی، متشکل از هشت مفهوم به هم پیوسته است. از این میان، شش مفهوم قبل از 1963 تدوین شده اند و فرآیندهای عاطفی ای را نشان می دهند که در خانواده هسته ای و گسترده، در جریانند. دو مفهوم آخر، یعنی گسلش عاطفی و واپسروی اجتماعی، در 1975 اضافه شدند و راجع به فرآیند عاطفی ای هستند که بین نسل ها در یک خانواده یا در جامعه وجود دارند (پاپرو، 1983)، تمامی سازه های بوئن از این لحاظ به هم پیوسته اند که هیچ کدام را نمی توان بدون درک سایر موارد به طور کامل فهمید. زیر بنای نظری همه این مفاهیم آن است که تصور می شود همیشه نوعی اضطراب مزمن در زندگی وجود دارد. این اضطراب مزمن بخش اجتناب ناپذیری از طبیعت به شمار می آید، هر چند امکان دارد به شیوه ای متفاوت و به درجات مختلف، بسته به موقعیت خاص خانواده و ملاحظات فرهنگی متعدد، خود را متجلی سازد. به نظر او، اضطراب مزمن از طریق نسل های قبل، که تأثیر و نفوذشان کماکان در حال حاضر وجود دارد، منتقل می شود، بدین شکل که خانواده دائماً در حال کشمکش بر سر متعادل سازی میان احساس با هم بودن و وحدت و تفکیک خود[67] در اعضاست. به نظر بوئن، اضطراب مزمن مبنای اصلی تمامی نشانه ها بیمارگون است، تنها پادزهر این وضعیت، رسیدن به افتراق و تفکیک است ، فرآیندی که در اثر آن، فرد یاد می گیرد مسیر حرکت خویش را ترسیم کند نه آنکه دائماً از رهنمودهای خانواده با یکدیگر تبعیت نماید(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  همکاران،1382).
    به نظر بوئن، هشت نیرویی که کارکرد خانواده را شکل می دهند عبارتند از:

    1. تفکیک خویشتن
    2. مثلث ها
    3. نظام عاطفی خانواده هسته ای
    4. فرآیند فرافکنی خانواده
    5. گسلش عاطفی
    6. فرآیند انتقال چند نسلی
    7. جایگاه همشیره ها
    8. واپسروی اجتماعی

    ·       تفکیک خویشتن

    سنگ بنای نظریه خوش ساخت و دقیق بوئن عقیده او راجع به نیروهایی است که در درون خانواده جای دارند و در پی وحدت و با هم بودن یا برعکس، فردیت هستند. به نظر بوئن، درجه ظهور تفکیک خویشتن در هر فرد بیانگر میزان توانایی او برای تمییز فرآیند عقلی از فرآیند احساسی (عاطفی) است که وی تجربه می کند، یعنی، درجه توانایی فرد برای اجتناب از تبعیت خودکار رفتار از احساسات، بیانگر میزان تفکیک خویش است(گلدنبرگ،ترجمه برواتی  و نقش بندی ،1382).
    در اینجا، کمال مطلوب آن نیست که فردی سرد و بی روح، شدیداً عینی گرا، یا بی احساس باشیم، بلکه قرار است در پی توازن و تعادل بوده و به یک تعریف یا هویت شخصی[68] دست یابیم، اما نه به بهای از کف دادن قابلیت ابراز ارتجاعی و خود انگیخته عواطف. بوئن چنین فرض نمی کرد که باید احساسات را فدای رفتار عقلانی کرد، همین طور اعتقاد نداشت که لازم است ابراز عواطف را سرکوب کرد. او نگران این مسأله بود که آدمیان تحت تأثیر احساساتی باشند که از آن درک درستی ندارند. هدف اصلی تفکیک خویشتن، توازن میان احساسات و شناخت است. تفکیک در معنای بوئنی آن، بیشتر یک فرآیند است تا هدفی دست یافتنی- تفکیک در حکم مسیر زندگی است نه یک حالت وجود یا بدون (فریدمن،1991 به نقل ازپاپکو،2006).
    وقتی این قبیل دلبستگی های عاطفی خودکار در برابر خانواده دست نخورده باقی می مانند،فرد در تفکیک خویش از خانواده و تبدیل شدن به موجودی برخوردار از کارکرد مؤثر باز می ماند. (این عقاید من است … این من هستم که… کاری که می خواهم بکنم این است که… و این طور نیست که…)، عقاید محکم و باورهای کاملاً مشخصی را مطرح می سازد. به قول بوئن، چنین شخصی  خویشتن مستحکم[69] را به نمایش می گذارد. او به خاطر سعادت زناشویی، خشنودی والدین، دستیابی به هماهنگی خانواده، یا به خاطر زور دست به مصالحه بر سر هویت خویش نمی زند. اشخاصی که در قطب پایین این مقیاس قرار دارند، کسانی هستند که عقل و عاطفه شان چنان در هم آمیخته است که زندگیشان تحت اختیار احساسات اطرافیانشان قرار دارد. در نتیجه، آنها به سادگی دچار بدکاری می شوند. آنها به خاطر آنکه اشخاصی ترسو و به لحاظ عاطفی نیازمند هستند، فردیت خود را فدای کسب اطمینان از سوی دیگران می کنند. به نظر بوئن، سطوح تفکیک هر کس بیانگر سطح استقلال عاطفی وی از خانواده و نیز اشخاص بیرون از گروه خانوادگی است. میزان تفکیک در سطوح متوسط تا بالای این مقیاس باعث می شود که فرد امکان تعامل با دیگران را بدون ترس از امتزاج (از دست رفتن هویت در آن رابطه) داشته باشد. با اینکه تمامی روابط، از موارد ضعیف گرفته تا آنهایی که به خوبی تفکیک شده اند، در حالت تعادل پویا به سر می برند، هر چه تفکیک کمتر می شود انعطاف پذیری نیز کاهش می یابد. (گلدنبرگ،ترجمه برواتی  ونقش بندی ،1382).

    مطلب مشابه :  دانلود تحقیق با موضوع ابعاد سرمایه اجتماعی و همبستگی اجتماعی

    ·       مثلث ها

    در نظریه بوئن علاوه بر علاقه ای که به درجه وحدت و یکپارچگی خویشتن وجود دارد، بر تنش عاطفی درون فرد یا تنش های ناشی از روابط آن فرد با دیگران نیز تأکید می شود، مثلاً وقتی همسران سعی می کنند نیاز خویش برای صمیمیت را با نیاز به تفرد متعادل سازند، امکان دارد در یکی از طرفین یا هر دو اضطراب به وجود آید. هر چه امتزاج آنها بیشتر باشد، یافتن تعادل استواری که هر دو را خشنود سازد، دشوارتر می شود. یک راه حل برای چنین رابطه دو نفره ای در خانواده آن است که دست به مثلت سازی[70] بزنیم، یعنی، یک عضو مهم خانواده را وارد معرکه کنیم تا تعاملی سه نفر شکل بگیرد. سنگ بنای اصلی در نظام عاطفی خانواده به نظر بوئن عبارت است از مثلث. در خلال دوره هایی از سطح اضطراب پایین و شرایط بیرونی آرام است، نظام دو نفره یا جفتی می تواند به تبادل متقابل و آسوده احساسات مبادرت کند. اما اگر یکی از طرفین یا هر دو دچار پریشانی یا اضطراب شوند، ثبات این موقعیت به خطر می افتد، خواه به خاطر فشار روانی درونی باشد یا ناشی از فشار روانی بیرون. وقتی اضطراب به سطح متوسط رسید، یکی از آنان یا هر دو، یک شخص ثالث آسیب پذیر را وارد معرکه می کنند. بعضی واقع، چنین مثلث سازی هایی ممکن است از خانواده فراتر رفته و نهایتاً موسسات اجتماعی یا دادگاه ها را نیز شامل خود کنند  (گلدنبرگ،ترجمه برواتی و نقش بندی ،1382).

    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.