باورها و عقاید و ایمان به خدا

دانلود پایان نامه
  • 1.2.2. مفهوم پیش‌داوری
    وقتی از مقوله پیش‌داوری سخن به میان می‌آید، اغلب دیدگاهی مدنظر است که بدون تأمل و دلیلی قابل قبول درباره یک موضوع اتخاذ شده باشد. حتی ممکن است یک احساس بی‌وجه و بی‌اساس را نیز پیش‌داوری بدانیم. نکته مهم در این میان، بی‌وجه و ناسنجیده بودن این دیدگاه یا احساس است. اما این تعریف کلی، برای بحثی که پیش رو داریم تا حدودی ناپخته است. معادل واژه پیش‌داوری در زبان‌های اروپایی به‌ ویژه زبان‌های رُمَنس از ریشه لاتینی praejudicium اخذ شده است. این واژه به معنی قضاوت یا رأیی است که بر اساس تصمیمی پیشینی (از پیش) شکل گرفته است. (Allport, 1954: 6-7; Lewis& Short: ” praejudicium”).
    البته بحث ما در اینجا به مفهوم پیش‌داوری به معنای عام اختصاص ندارد. ما پیش‌داوری را با نظر به مسئله مواجهه با باورها و عقاید، مورد توجه قرار می‌دهیم. وقتی پای مواجهه با باورها و عقاید دیگران در میان باشد، باید تلقی دقیق‌تری از مقوله پیش‌داوری را مد نظر داشته باشیم. ارتباط ما با باورهای دیگران از طریق فهم اتفاق می‌افتد؛ پس در این بحث ما باید نقش این موضوع را در پدیده فهم، پیگیری کنیم.
    پیش‌داوری در فهم، بدان معنی است که فهم‌کننده پیش از مواجهه با متن (باورها و عقایدی که قرار است آن‌ها را بفهمد)، دیدگاه یا احساسی در ارتباط با آن داشته باشد. وجه بی‌دلیلی و بی‌اساسی پیش‌داوری در اینجا آن است که هر قرینه و حجتی که بتوان برای موجه قلمداد کردن فهم بدان استناد کرد، در خودِ متن نهفته است و این دیدگاه یا احساس، پیش از مواجهه با متن پدید آمده است. در حقیقت، دلیل و توجیه در مقوله فهم، پس از مواجهه با متن به دست می‌آید و پیش از آن هر دیدگاه یا احساسی که درباره معنای متن اتخاذ شود، پیش‌داوری خواهد بود.
    ممکن است ما در فرآیند فهم یک متن، چند پیش‌داوری داشته باشیم؛ پیش‌داوری‌هایی که حتی با یکدیگر هم‌عرض باشند و بدیل یکدیگر تلقی شوند. این هم‌عرضی، مانند موازی بودن فرضیه‌های یک کارآگاه در خصوص چگونگی تحقق یک جرم است. فرضیه‌های کارآگاه نیز در حقیقت نوعی پیش‌داوری هستند؛ چرا که هنوز به محک حقیقت، سنجیده نشده‌اند. اینکه این پیش‌داوری‌ها تا چه حد می‌توانند به هم‌زیستی با یکدیگر ادامه دهند، بحث دیگری است و به عوامل مختلفی بستگی دارد، اما امکان پدید آمدن چند پیش‌داوری هنگام فهم یک متن، منتفی نیست.
    یکی از عواملی که در پدید آمدن چند پیش‌داوری و میزان هم‌زیستی آن‌ها با یکدیگر تأثیرگذار است، میزان تحکمی بودن یا نبودن پیش‌داوری‌ها است. پیش‌داوری‌ها ممکن است اموری ظنی باشند؛ بدان معنی که تنها یک یا چند احتمال را درباره معنای یک متن، در بر داشته باشند. این‌گونه پیش‌داوری‌ها در مقابل متن، انعطاف‌پذیرند و اگر قرائن موجود در متن، احتمال‌های مندرج در آن‌ها را تأیید نکرد، قابلیت تغییر کردن یا طرد شدن را دارند. اما ممکن است پیش‌داوری‌ها اموری یقینی باشند؛ حالت یقین باعث می‌شود فهم‌کننده آمادگی تغییر دادن پیش‌داوری خود یا صرف نظر کردن از آن را نداشته باشد. در این صورت، پیش‌داوری‌ها خود را به متن و همه قرائن موجود در آن، تحمیل می‌کنند. معمولاً پیش‌داوری‌هایی که حالت تحکمی دارند، کمتر قابلیت هم‌زیستی با پیش‌داوری‌های هم‌عرض و بدیل را دارند. اما احتمال هم‌زیستی پیش‌داوری‌های انعطاف‌پذیر، بیشتر است. از سوی دیگر، پیش‌داوری‌های تحکمی، اجازه عرضه شدن را از متن نیز سلب می‌کنند. تفاوت میان پیش‌داوری‌های انعطاف‌پذیر و تحکمی مانند تفاوت میان پیشنهاد و دستور است. یک پیشنهاد، ممکن است پیشنهاد‌های بدیل دیگر را در کنار خود تحمل کند و در نهایت نیز تنها در حد یک پیشنهاد باقی خواهد ماند اما یک دستور، حالتی تحمیلی و تحکمی دارد و علاوه بر کنار زدن دستورها یا پیشنهادهای بدیل، در خود امکانی برای تغییر کردن یا کنار گذاشته شدن نیز ندارد.
    گذشته از تنوع پیش‌داوری‌ها براساس انعطاف‌پذیری، بار ارزشی آن‌ها نیز شکل دیگری از تنوع را در میانشان رقم می‌زند. ممکن است پیش‌داوری‌ها بار ارزشی مثبت، منفی یا خنثی داشته باشند. پیش‌داوری‌هایی که ما حضور آن‌ها را حس می‌کنیم، اغلب بار ارزشی مثبت یا منفی دارند، اما بسیاری از پیش‌داوری‌ها فاقد بار ارزشی هستند. این قبیل پیش‌داوری‌ها در بسیاری موارد به‌نظر نمی‌آیند اما با اندکی دقت می‌توان حضور آن‌ها را نیز احساس کرد.
    2.2.2. ارزش‌داوری درباره نقش پیش‌داوری‌ها در فهم
    ارزش‌داوری درباره نقش پیش‌داوری‌ها در فهم، مسئله‌ای است که به آسانی نمی‌توان درباره آن اظهار نظر کرد. بحث‌های فراوانی که به‌خصوص از دوره روشنگری به بعد در فلسفه مغرب‌زمین درباره آن شده، ابواب گسترده‌ای را گشوده است که پرداختن به همه جوانب آن‌ها در این مجال نمی‌گنجد. اما ذکر اجمالی سرنخ‌های تاریخی این بحث، ما را در شناختن جایگاه نظر قاضی در جغرافیای مباحث مطرح شده در این باره، یاری خواهد رساند.
    واژه لاتینیِ praejudicium در کاربرد باستانی‌اش بار ارزشی نداشت و مفهومی خنثی به‌شمار می‌رفت، اما با گذشت زمان این مفهوم بار ارزشی منفی پیدا کرد (Barthold, 1996: 40). امروز درباره بارِ ارزشی‌ مفهوم پیش‌داوری در مباحثِ فهم و هرمنوتیک ادبیات پرورده‌ای در اختیار ما است.
    شاید بتوان گفت بخش قابل توجهی از این دقت‌ها مرهون توجه گادامر به نقش پیش‌داوری‌ها را در فهم و مباحث تأثیرگذار وی در این باره است. گادامر ارزش‌داوری منفی پیشینیانش در مورد پیش‌داوری‌ها مخصوصاً از قرن نوزدهم به بعد را مورد توجه قرار داد و خود در مقابل آنان قرار گرفت. او سعی کرد، بار ارزشی این مفهوم را به همان وضعیتِ خنثی که در کاربرد باستانی داشت، بازگرداند (Barthold, 1996:39- 40).
    کسانی که پیش‌داوری‌ها را عواملی مخلِ فهم صحیح می‌دانستند، اغلب روی در جانب ابژه داشتند تا سوژه (فهم‌کننده). شلایرماخر و نظریه هرمنوتیکی او را می‌توان از این زمره دانست. طرح کلی او در خصوص فهم این بود که تجربه فهم، فرآیندی عکس فرآیند تولید متن است. یعنی فهم‌کننده باید خود را در جایگاه گوینده بگذارد و تجربه او را برای خود باز بیافریند (Palmer, 1996: 90). مهم‌ترین فعالیت برای تهی شدن فهم‌کننده از خود و نزدیکتر شدن او به موضع گوینده در این راه، کنار گذاشتن پیش‌داوری‌ها است. هرچند پدید آمدن چنین فرآیندی، آرمانی دست نیافتنی به‌نظر می‌رسد اما شلایرماخر معتقد بود تا جایی که امکان دارد باید در این راستا تلاش کرد. لذا هرمنوتیک او از اساس در پی حذف پیش‌داوری‌ها بود.
    عینیت‌گرایان دیگری نیز در حوزه تاریخ نگاری در برابر گادامر قرار داشتند. آنان معتقد بودند برای فهم تاریخ باید به طور مستقیم به مستندات مراجعه کرد (Clark, 2004: 9-10). شیوه آنان در تاریخ‌نگاری و تأکیدشان بر اهمیت مراجعه به مستندات عینی، به‌نوبه خود گامی در راه حذف پیش‌داوری به‌شمار می‌رفت. از سوی دیگر، سنت روشنگری خود معارضی مهم برای دیدگاه گادامر تلقی می‌شد. حجیت بلامنازع عقل در سنت روشنگری، جز به نفی هرگونه پیش‌داوری منجر نمی‌شد. باورهایی که پیش از سنجیده شدن به محک عقل در خصوص متن شکل می‌گیرند، از منظر روشنگری بی‌ارزش تلقی می‌شدند.
    اما در این میان گادامر با تکیه بر سرچشمه‌های هایدگری، دیدگاهی دیگرگون درباره پیش‌داوری‌ها اتخاذ کرد (Gadamer, 1967: 268-273). نظر گادامر درباره پیش‌داوری‌ها دو ادعای اصلی را در بر می‌گیرد. یکی اینکه اساساً امکان حذف کامل پیش‌داوری‌ها و بی‌طرفی مطلق در فرآیند فهم وجود ندارد و ما هرگز نخواهیم توانست بدون پیش‌داوری چیزی بفهمیم. دیگر اینکه پیش‌داوری‌ها در فرآیند فهم، عواملی مفید هستند و حذف آن‌ها امر مطلوبی نخواهد بود. او یک بار از منظر هستی‌شناختی، این بحث را مطرح کرده است که پدیده فهم از اساس به پیش‌داوری وابسته است و بدان قوام یافته، و باری دیگر نقش پیش‌داوری را ارزیابی کرده و در صدد برآمده تا بر خلاف سنت پیشینیان، از نقش مثبت و سازنده پیش‌داوری‌ها در فهم دفاع کند. البته دفاع گادامر، پیش‌داوری‌های تحکمی را در بر نمی‌گیرد. او پیش‌داوری‌ها را به ‌مثابه پیشنهاد‌هایی که فهم‌کننده را به‌سوی فهم متن سوق می‌دهند مفید می‌داند. این پیشنهادها در واقع نقطه عزیمت فهم‌کننده هستند و او را با امکان‌های معنایی که در متن نهفته است، مواجه می‌کنند (Gadamer,1967: 278-306).
    پرداختن تفصیلی به سیر تاریخی ارزش‌داوری درباره پیش‌داوری‌ها و فراز و نشیب‌هایی که به خود دیده است، خارج از حوصله این رساله به‌نظر می‌رسد اما از همین مختصر نیز می‌توان دریافت که قدر مسلم پیش‌داوری‌های تحکمی در فهم متن، اختلال ایجاد می‌کند؛ حتی گادامر که پیش‌داوری‌ها را امری مثبت و انکار ناشدنی می‌دانست نیز این نوع از پیش‌داوری‌ها را مفید تلقی نکرده است. اما ارزش‌داوری درباره پیش‌داوری‌ها به‌طور کلی مسئله‌ای بحث برانگیز است که البته موضوع این نوشته نیست.
    3.2.2. عین‌القضات و مسئله پیش‌داوری
    جایگاهی که قاضی بحث پیش‌داوری‌ها را در آن مطرح کرده، بیان مقدمات کسب علم یقینی است. او معتقد بود اغلب مردم جز ظنّ، بهره‌ای از علم ندارند و علی‌رغم فقدان علم یقینی، در طلب آن نیز نیستند. اما اگر کسی صادقانه و خالصانه به فقدان یقین در ضمیرش پی بَرَد و بخواهد در صدد کسب آن برآید، نخست باید مقدمات این امر را فراهم کند. اولین گام در چنین راهی این است که با نادانسته‌هایش مانند دانسته‌ها رفتار نکند. کسی که می‌داند فاقد علم یقینی در باب موضوعی است، از جهل مرکب رسته است و به جهل بسیط رسیده؛ لذا دیگر نمی‌تواند در خصوص چیزی که نمی‌داند، موضعی داشته باشد و باید بی‌طرف و خالی از پیش‌داوری‌ها با موضوع مواجه شود (نا، ج2: 251).
    مفهومی که او از پیش‌داوری ترسیم کرده است، تقریباً هر موضع، دیدگاه یا احساس پیش از تحقیق را در بر می‌گیرد. وی برای تبیین دیدگاهش درباره پیش‌داوری، مثالی ذکر کرده که حد و مرز مفهومی را که او در نظر دارد به‌خوبی آشکار کرده است.
    کسی مثلاً خواهد که بداند تا خود، عشره فی عشرین، چند بود، هیچ شاید که در دل او پیش از دانستن، میلی بود، لا بل ظنی غالب بود لا بل اعتقادی فی غایه القوه بود که عشره فی عشرین ثلثمائه نبود؟ و اگر این میل بود نه سدی مانع بود طالب را از ادراک حقیقت کار؟ (نا، ج2: 251).
    همان‌گونه که ملاحظه شد قاضی با بیان متمایز سه وضعیت مختلف که از نوعی احساس تمایل آغاز می‌شود و در نهایت به اعتقادی تحکمی ختم می‌شود، طیف وسیعی از آنچه را که ما می‌توانیم به‌عنوان پیش‌داوری بشناسیم، در نظر گرفته و سخن خود را متوجه همه مراتب این طیف کرده است.
    حال باید دید آیا دیدگاه قاضی نیز مانند دیگر مخالفان پیش‌داوری، روی در جانب عینیت دارد و معیار سنجش را امری ابژکتیو دانسته یا فصلی دیگر را در این باب، گشوده است؟ در این بحث، آنچه مطلوب است و پیش‌داوری مانعی بر سر راه کسب آن به‌شمار می‌رود، علم یقینی است. تا بدین‌جا میان دیدگاه قاضی و سایر مخالفان پیش‌داوری، تفاوتی جدی دیده نمی‌شود؛ چرا که آنان نیز به نوبه خود در پی فهم درست، تفسیر درست یا اموری از این قبیل بودند. در این میان، تنها یک تفاوت ظریف میان سخن قاضی و کسانی که در پی فهم درست بودند، به چشم می‌خورد. گرچه قاضی در مورد پیش‌داوری انواع احساس تمایل، ظن و حکم قطعی را مورد اشاره قرار می‌دهد اما آنچه پس از سنجش بدان دست می‌یابیم به‌نظر او چیزی کمتر از یقین نیست. آرمان او دست‌یابی به یقین، است و این دست‌یابی را نیز ممکن می‌داند (نا: ج2، 251). در صورتی‌ که فهم درست ممکن است در نهایت به یقین منجر نشود.
    به هر تقدیر اموری از قبیل فهم، تفسیر یا شناخت خود از اساس سوبژکتیو هستند؛ اما آنچه پای عینیت را به این بحث باز می‌کند آن چیزی است که مورد فهم یا شناخت یا تفسیر قرار می‌گیرد. در حقیقت عینیت‌گرایان در نقطه تلاقی ابژه و سوژه به سمت ابژه متمایل می‌شوند و بیشتر تلاش می‌کنند هیچ سهمی از آن را از دست ندهند. کسانی چون گادامر و هایدگر برای سوژه نیز سهمی به اندازه ابژه قائل بودند و سعی می‌کردند تعادل میان این دو طرف را در مواجهه میانشان حفظ کنند.
    دیدگاه قاضی در این خصوص، وضعیت نسبتاً متفاوتی دارد. ظاهراً وقتی او از علم یقینی سخن به میان می‌آورد، این علم یقینی می‌تواند درباره هر موضوعی باشد؛ اما مثال‌های پی‌درپی در خلال این مباحث و سیاق کلی بیان او نشان می‌دهد وی علم یقینی را درباره موضوعات خاصی مورد توجه قرار داده که به سادگی نمی‌توان ابژکتیو یا سوبژکتیو بودن را بدان‌ها نسبت داد. برای روشن‌تر شدن موضوع، یکی از مثال‌های او را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
    آن کس که خواهد که کمال بوبکر صدیق در ایمان به خدا و رسول ـ صلعم ـ حاصل کند، هیچ شاید که پیش از تحصیل آن کمال گوید: از فلان مذهب حاصل آید دون فلان مذهب؟ و آن کس که خواهد تا فرق میان کمال موسوی و کمال عیسوی و کمال محمدی ـ صلعم ـ بداند، کی شاید که پیش از رسیدن بدین علم گوید: از راه جهودان حاصل آید ادراک این فرق، چنانکه جهودان گویند؟ یا گوید از راه ترسایان حاصل شود چنانکه ترسایان گویند؟ پس هم نشاید که علی القطع گویند که از راه مسلمانان حاصل شود (نا، ج2: 251-252).
  • این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.