ایجاد تغییر و دیدگاه‌ها

دانلود پایان نامه
  • 4.2.1.3.2. تغییر اخلاق
    نمونه دیگری که قاضی پس از فراغت از بحث پیشین بدان پرداخته است نیز ناظر به سخنان غزالی است. غزالی در ربع مهلکات از احیاء العلوم به مناسبت، بحثی را درباره امکان تغییر خُلق و خوی آدمی با تمرین و ریاضت مطرح کرده است. او در این بحث تلاش کرده است دیدگاه کسانی را که معتقدند خلق و خوی آدمی در سرشت او تنیده شده است و امکان تغییر آن وجود ندارد رد کند و شواهدی در تأیید ادعای خود ارائه کند. اما قاضی مانند نمونه پیشین این بحث غزالی را نیز بی‌وجه قلمداد کرده است. در ادامه، نخست سخن غزالی در این خصوص را تبیین خواهیم کرد و سپس به بررسی دیدگاه عین‌القضات خواهیم پرداخت.
    به‌نظر می‌رسد برای دست ‌یابی به درکی صحیح از سخن غزالی، نخستین گام بررسی جایگاه و اهمیت این بحث در سیاق کلام او است. دومین کتاب از ربع مهلکاتِ احیاء العلوم، «کتاب ریاضت نفس و تهذیب اخلاق و درمان بیماری‌های دل» نام دارد. غزالی در این بخش پس از بیان ویژگی‌های خُلق و خوی خوب و بد و وجه فضیلت اخلاق خوب بر بد، بحثی را درباب امکان تغییر خُلق و خوی آدمی مطرح کرده است. بحث‌های بعدی او در این کتاب به راه‌های اصلاح اخلاق و چگونگی تبدیل اخلاق بد به خوب اختصاص دارد. با ملاحظه مسیری که غزالی در طرح مباحث این کتاب پیش‌روی خویش قرار داده است، می‌توان جایگاه منطقی بحث از امکان تغییر اخلاق و ضرورت پرداختن بدان را دریافت.
    در حقیقت، طرح هر نوع بحثی در خصوص الزام اخلاقی برای انسان‌ها و هر نوع توصیه‌ای در راستای تهذیب اخلاق و نیل به اخلاق خوب، مستلزم آن است که آدمی در راه تغییر اخلاقِ خود، مختار باشد و بتواند با تمرین و به ‌کارگیری روش‌هایی، بدین مقصود نائل شود. در صورت عدول از این دیدگاه و تمایل به دیدگاه‌های جبری که بر اساس آن‌ها آدمی مقهور اقتضائات وجودی‌اش است، امکان سخن گفتن از الزام اخلاقی یا هر نوع توصیه‌ای در راستای تهذیب اخلاق، بی‌وجه خواهد بود. ضرورت توجه به این نکته را به ‌خصوص از سوی غزالی که با مخاطبان جبری مسلک نیز مواجه بود، نمی‌توان انکار کرد. با چنین ملاحظه‌ای، به تبیین دیدگاه غزالی در این باره خواهیم پرداخت.
    غزالی در آغاز، دو استدلالی را که در تأیید ادعای مقابل وی مطرح شده، نقل کرده است. استدلال نخست بیان این نکته است که خُلق و خوی درونی و باطنی انسان، همانند وضعیت جسمی او امری نیست که با اراده و اختیار آدمی پدید آمده باشد؛ لذا همان‌طور که آدمی نمی‌تواند تغییری در اعضاء و جوارح جسمانی‌اش ایجاد کند، قادر نخواهد بود خصایصی درونی را که در سرشت او تنیده شده‌اند نیز تغییر دهد. اما استدلال دوم، ریشه در توجه به دو ویژگیِ خشم و شهوت در سرشت آدمی دارد؛ بنابر این استدلال، پدید آمدن اخلاق نیکو منوط به فرو نشاندن این دو ویژگی در وجود آدمی است اما تأمل‌های بسیار نشان داده است که این دو عامل در تار و پود سرشت آدمی است و انسان هرگز نخواهد توانست این‌ دو خصلت را از خود دور کند.
    پس از بیان این دو استدلال، غزالی نکته‌ای را خاطر نشان کرده است که پیش‌تر بدان اشاره کردیم. به اعتقاد او اگر خُلق و خوی آدمی قابل تغییر نباشد، همه توصیه‌ها و پندهایی که حتی از پیامبر (ص) نیز نقل شده است، باطل و بیهوده خواهد بود. از نظر او در حالی که امکان ایجاد تغییر در خوی حیوانات وحشی بر اثر تربیت وجود دارد، نمی‌توان در مورد آدمی، منکر این مسئله شد (غزالی، احیاء العلوم،‌ ج3: 88). غزالی با مقدمه قرار دادن این بحث، در ادامه نکاتی را درباره محدوده اختیار آدمی و توانایی او در خصوص تغییر برخی امور بیان کرده است. از جمله به برخی خصایص باطنی انسان اشاره کرده است که برخی به آسانی و برخی با صرف زمان و دشواری، تغییر می‌کنند (غزالی، احیاء العلوم، ج3: 89).
    عین‌القضات اعتقاد داشت سخنی که غزالی از آن دفاع کرده، تا اندازه‌ای واضح است که نیاز به دفاع ندارد و عقل سلیم، درستی آن را تصدیق می‌کند. اما اگر از گذشته کسانی بر این عقیده بوده‌اند که اخلاقِ آدمی تغییر نمی‌کند، مراد آنان در حقیقت عقیده‌ای متفاوت از دیدگاهی بوده که غزالی آن را در برابر دیدگاه خود قرار داده است. به دیگر سخن، قاضی معتقد بود تغییر ناپذیری اخلاق به معنایی که غزالی آن را مطرح کرده است، مورد پذیرش کسی قرار نمی‌گیرد. با این وصف، اگر کسی از تغییر ناپذیری اخلاق سخن به میان آورده‌ است، مقصود او مطلبی دیگر بوده که اتفاقاً مطلبی دشوار و پیچیده است.
    قاضی برای بیان این مسئله غامض، ابتدا وجه تمایز میان اوصاف ذاتی، لازم و عرضیِ یک شیء را بیان کرده است. از نظر او اوصاف ذاتی، اوصافی هستند که بدون ملاحظه آن‌ها مفهوم شیء، درک نخواهد شد. اوصاف لازم مانند اوصاف ذاتی، مقوم ذات شیء نیستند اما شیء بدون آن‌ها هرگز موجود نخواهد شد. صفات عرضی نیز صفاتی هستند که شیء بتواند بدون آن صفات نیز موجود باشد یا به تعبیر دیگر، آن صفات در مورد شیء زوال‌پذیر باشند. قاضی اوصاف عرضی را نیز به دو دسته تقسیم کرده است؛ اوصافی که زود زایل می‌شوند و اوصافی که دیر زوال می‌یابند. مسئله‌ای که میان این مقدمه قاضی و بحث اصلی وی ارتباط برقرار می‌کند این است که در برخی موارد ما نمی‌توانیم دریابیم صفات عارضی تا چه مدت در یک شیء باقی می‌مانند. به‌عنوان مثال در حالی که ما عمری کوتاه داریم، نمی‌توانیم دریابیم اوصاف عرضی شیئی که چند هزار سال عمر دارد مانند اجرام سماوی و سیاره‌ها، تا چه مدت باقی می‌ماند؟ البته با توجه به این نکته که امکان منطقیِ زوال‌پذیریِ یک وصف، امری متفاوت از رخ دادن زوال در خارج است. ممکن است یک وصف در شیئی عرضی باشد اما در طول مدتی مدید که آن شیء وجود دارد، هرگز از آن زایل نشود.
    قاضی با ملاحظه این مقدمه، مسئله‌ای را در خصوص اوصاف عرضی انسان مطرح کرده است. به عقیده او ما نمی‌توانیم دریابیم اوصاف عرضی، در مورد روح انسان که معدوم نمی‌شود، تا چه مدت باقی می‌مانند و آیا هرگز تغییری در آن‌ها رخ خواهد داد یا خیر. به‌عنوان مثال نمی‌توان دریافت درصورتی که خوی شقاوت در انسانی وجود داشته باشد، این خوی شقاوت تا چه مدت بر وی عارض خواهد بود
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.