افسردگی پس از زایمان و درماندگی آموخته شده

دانلود پایان نامه
  • ب- از دست دادن غریزه یا معبود و جدایی «انقطاع در رشته عاطفی بیمار و عزیز از دست رفته.»
    ج- نقصان حس اعتماد به نفس« عدم توانایی در رسیدن به ایده آل‌های شخصی.»
    د- ناامیدی« اختلال در ارزیابی واقعی و درک امور»
    مکتب رفتاری
    الف- درماندگی تلقین شده
    ب- شرایط نامساعد و غیر قابل پاداش محیطی
    ج- مورد توجه واقع شدن بعلت قبول کردن ژن بیماری و در عوض از دست دادن پاداشهای عادی و روزمره(معافی، 1382).
    رویکرد شناختی
    احتمالاً با نفوذ ترین نظریه‌های روان شناختی افسردگی امروزه از دیدگاه شناختی مشتق می شوند اساس این نظریه‌ها این است که تجربه واحد ممکن است بطرز بسیار متفاوتی دو نفر را متأثر سازند. بخشی از این اختلاف ممکن است از شیوه‌هایی که آنها راجع به تجربه فکر می کنند ناشی شود، یعنی شناخت‌های آنها درباره آن شخص که به ترفیع مورد انتظار دست نیافته ممکن است فکر کند « آدم بی ارزشی هستم» (سارا سون و سارا سون، 1987؛ نجاریان و همکاران، 1371).

    مکتب اجتماعی
    به نظر سالیوان، شخصیت ما تا اندازه زیادی وابسته به خود بازتابی است و براساس این مفهوم ما میل داریم خود را در آینده چشمان دیگران ببینیم اگر واکنش‌ها همیشه مساعد باشد دوست داریم در واکنش‌های مقابلشان نسبت به ماخود رابازیابیم وهمیشه تصویر بازتابی ماازخودمان منفی خواهد بود(هشیارا، روبرت، گنجی، 1381).
    مکتب وجودی


  • به معنی از دست دادن مفهوم واقعی حیات و هستی اند.
    مکتب بیولوژی
    الف- اختلالات عصبی- فیزیولوزیکی و آمینه‌های حیاتی
    ب- اختلال در امواج عصب ناشی از آمینه‌های حیاتی
    ج- اختلال در تحریک پذیری سلسله اعصاب
    د- اختلال در سیستم پاراسمپاتیک مرکزی
    اختلال ترمیم پذیری مغز احشائی (معافی، 1390)
    عوامل علیتی
    زیگموند فروید افسردگی را به صورت خشمی که به درون برگشته است در نظر داشت. افرادی که بیش از حد در مورد جریحه دار کردن احساسات دیگران نگران هستند یا تأیید آنها را از دست می دهند ممکن است خشم را به جای ابراز کردن، درون خود نگه دارند. یا اینکه ممکن است احساسات آمیخته ای نسبت به افراد عزیز متوفی داشته باشند، به این صورت که هم آنها را دوست داشته وهم از آنها متنفر باشند. خشم این افراد به درون بر می گردد وبه صورت بدبختی ونفرت از خود تجربه می شود.از دیدگاه روان پویشی، اختلال دو قطبی به صورت جابه جا شدن حالت‌ها در نظر گرفته می شود که درآن شخصیت ابتدا تحت سلطه فراخود وبعد تحت سلطه خود قرار می گیرد. در مرحله افسردگی این اختلال، فراخود حاکم است وافکار اغراق آمیز خطا کاری واحساسات گناه وبی ارزش مرتبط را ایجاد می کند. بعد از مدتی، خود مسلط می شود و سرخوشی واعتماد به نفس راکه اغلب در مرحله مانیک مشاهده می شود، ایجاد می کند. شماری از نظریه پردازان یادگیری معتقدند که افراد افسرده برای حفظ کردن خلق ورفتارشان از تقویت کافی در زندگی خود برخوردار نیستند. از این گذشته نظریه پردازان اجتماعی – شناختی اشاره می کنند که بسیاری از افراد مبتلا به اختلال‌های افسردگی منبع کنترل بیرونی دارند. یعنی، آنها معتقد نیستند که می توانند رویدادها رابرای دستیابی به تقویت‌ها کنترل کنند . نظریه پردازان یادگیری در پژوهش خود، بین افسردگی ودرماندگی آموخته شده نیز ارتباط پیدا کرده اند. سلیگمن وهمکاران وی در یک پژوهش کلاسیک , سگ‌ها را در معرض شوک برقی گریز ناپذیر قرار دادند. این سگ‌ها یاد گرفتند که در گریختن از شوک درمانده هستند بعداً، مانعی را که جلوی قسمت امن گذاشته بودند برداشتند وسگ‌ها می توانستند به آن قسمت بروند. اما وقتی که دوباره به این سگها شوک دادند، برای گریختن هیچ تلاشی نکردند درماندگی آنها مانع می شد که برای گریختن تلاش کنند. بی حالی وبی انگیزشی که آنها نشان دادند به آنچه در افراد افسرده مشاهده می شود شباهت داشت.نظریه پردازان شناختی مانند آرون بک وآلبرت الیس معتقدند نحوه ای که رویدادهای منفی زندگی را تعبیر می کنیم، به اختلال‌های هیجانی مانند افسردگی منجر می شود. برای مثال بک معتقد است افرادی که مستعد افسردگی هستند دنیا را از طریق فیلتر ذهنی تیره می بینند که نحوه ای که آنها تجربیات زندگی را تعبیر می کنند، منحرف می کند. آنها انتظار بدترین اتفاقات دارند وفقط روی جنبه‌های منفی رویدادها تمرکز می کنند. بک این الگوهای تفکر معیوب را « تحریف‌های شناختی » می نامد ومعتقد است که آنها در صورت روبرو شدن با رویدادهای منفی زندگی، زمینه را برای افسردگی آماده می کنند. شواهد موجود به اهمیت نقش عوامل ژنیتیکی در افسردگی اساسی ومخصوصاَ در اختلال دو قطبی اشاره دارند. برای مثال، دوقلوهای یک تخمکی که در 100 درصد هم پوشی ژنتیکی مشترک هستند، بیشتر از دوقلوهای دو تخمکی که در 50 درصد این ژنها مشترک هستند احتمال دارد که هردو به اختلال دو قطبی مبتلا شوند. پژوهش درباره افسردگی، بی نظمی‌هایی را درمصرف انتقال دهنده عصبی سروتونین درمغز مشخص کرده است. این انتقال دهنده عصبی درتنظیم کردن حالت‌های لذت وپردازش کردن محرک‌های هیجانی درگیر است (نوید و راتوس، 1389).
    همه گیر شناسی و شیوع افسردگی
    افسردگی مانند سایربیماری‌های روانی دراواخر بهارواوائل تابستان شیوع بیشتر دارد قبل ازبلوغ تا نوجوانی فراوان وبتدریج با افزایش سن بیشترمی شود بطورکلی حداکثر شیوع بین 45تا 50سالگی است (به نقل از حسین پور، 1391).
    افسردگی به عنوان چهارمین عامل ناتوانی در سراسرجهان شناخته شده و پیش بینی می شود که تا سال 2020 به دومین علت ناتوانی انسانها تبدیل شود (موری و لوپز، 1996) پژوهش‌ها نشان داده اند که زنان بیشترازمردان به افسردگی مبتلامی شوند (میچاد، موری و بلوم،2001) در میان انواع افسردگی، افسردگی با شروع پس از زایمان، به دلیل آن که افزون بر سلامت مادر،بررشد و تکامل روانی نوازد تاثیر منفی و نامطلوب دارد، درخورتوجه می باشد(میلر، 2002؛ بلاچ، روتنبرگ، کورن و کلین،2006).

    مطلب مشابه :  پایان نامه حسام الدین و انسان کامل

    افسردگی پس از زایمان

    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.