افسردگی پس از زایمان و اختلال افسردگی اساسی

دانلود پایان نامه
  • با اینکه به دنیا آمدن بچه معمولاً رویداد خوشایندی است، اما گاهی پس از به دنیا آمدن بچه، در تازه مادرها (و گاهی پدرها) افسردگی پس از زایمان روی می دهد در گذشته تصور می شد که افسردگی اساسی پس از زایمان نسبتاً شایع است، اما شواهد جدیدتر حکایت دارند که فقط « اندوه پس از زایمان » بسیار شایع است. نشانه‌های اندوه پس از زایمان معمولاً بی ثباتی هیجانی، به راحتی گریه کردن، و تحریک پذیری را شامل می شود که اغلب با احساس‌های شادی آمیخته هستند(میلر، 2002 ؛به نقل از باچر،مینکا وهولی، ترجمه سید محمدی، 1391).
    این نشانه‌ها در 50 تا 70 درصد زنان ظرف مدت 10 روز بعد از به دنیا آوردن فرزندانشان روی می دهند و معمولاً خود به خود از بین می روند (میلر،2002).
    به نظر می رسد که وقوع افسردگی اساسی در دوره پس از زایمان از وقوع آن در زنان هم سنی که جایگاه اجتماعی – اقتصادی یکسانی دارند و زایمان نکرده اند بیشتر نیست. در موارد نادری، افسردگی اساسی با ویژگی‌های روان پریشی همراه است. بنابراین اعتقاد به اینکه زنان در دوره پس از زایمان خیلی بیشتر در معرض خطر افسردگی اساسی قار دارند تایید نشده است. اما اگر اندوه پس از زایمان شدید باشد، احتمال مبتلا شدن به افسردگی اساسی بیشتر است (هنشاو، فورمن و کاکس، 2004).
    امکان دارد که تنظیم مجدد هورمونی در اندوه و افسردگی پس از زایمان نقش داشته باشد، اما شواهد درباره این موضوع مبهم هستند (میلر، 2002 ). روشن است که عنصر روان شناختی نیز وجود دارد. در صورتی که تازه ما در حمایت اجتماعی نداشته و / یا در سازگار شدن با هویت و مسئولیت تازه خود مشکل داشته باشد و / یا اگر سابقه شخصی یا خانوادگی افسردگی داشته باشد که به حساسیت زیاد نسبت به استرس زایمان منجر می شود، اندوه یا افسردگی پس از زایمان خیلی محتمل است (کالینز و همکاران، 2004 به نقل از باچر،مینکا وهولی ؛ترجمه سید محمدی، 1391).
    اختلال افسرده خویی
    نقطه ای که در آن آشفتگی خلقی، اختلال خلقی قابل تشخیص می شود یک مسئله قضاوت بالینی است و معمولاً به میزان اختلال در عملکرد که فرد تجربه می کند مربوط می شود. اختلال افسرده خویی از نظر شدت خفیف تا شدید است، اما شاخص اصلی آن مزمن بودن آن است. برای اینکه فرد برای تشخیص اختلال افسرده خویی واجد شرایط باشد باید بخش عمده ای از روز و بیشتر روزها، حداقل به مدت 2 سال، همواره خلق افسرده داشته باشد(1 سال برای کودکان و نوجوانان) به علاوه، افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی، وقتی که افسرده هستند، باید از شش نشانه دیگر حداقل دو نشانه داشته باشد. دوره‌های خلق عادی ممکن است به مدت کوتاهی روی دهند و معمولاً فقط چند هفته دوام دارند(حداکثر 2 ماه) این خلق‌های عادی متناوب یکی از مهم ترین ویژگی‌هایی هستند که اختلل افسرده خویی را از اختلال افسردگی اساسی متمایز می کنند (باچر،مینکا وهولی، 1391).
    دوره پس از زایمان، زمانی است که زنان در معرض آسیب پذیری جسمانی و عاطفی قرار دارند. اختلالات روانی این دوران به سه دسته غم، افسردگی و روان پریشی پس از زایمان تقسیم می شوند. غم پس از زایمان پیش درآمد افسردگی پس از زایمان است. افسردگی پس از زایمان اگرچه شدت کمتری از روان پریشی دارد ولی پایدار تر و ناتوان کننده تر از غم پس از زایمان است(کیانی، خدیوزاده، سرگلزایی و بهنام، 1388). افسرده خوئی اختلالی است که افراد مبتلا به آن حداقل به مدت 2 سال علایمی مثل اختلال در اشتها، خواب و آشفتگی انرژی که با خستگی، عزت نفس پایین، تمرکز ضعیف، مشکل تصمیم گیری و احساس ناامیدی از خود نشان می دهند. با این حال این نشانه‌ها خیلی شدید نیستند. افراد مبتلا در اغلب تلاش‌هایشان احساس بی کفایتی می کنند و نمی توانند از وقایع زندگی لذت ببرند(هالجین و ویتبورن، 2003). افسرده خویی، اختلال خلقی مزمنی است که در مفاهیم روانشناسی اروپایی به شخصیت افسرده نزدیک می شود. اگر چه شیوع این اختلال در مقایسه با افسردگی اساسی، کمتر است؛ با این حال، 25 تا 40 درصد از مراجعه کنندگان به کلینیک روانپزشکی، حالتهای از افسرده خویی را نشان می دهند و در مقایسه با افسردگی اسای، مبتلایان به افسرده خویی سطح سازگاری پایین تر، پیش آگهی ضعیف تر، علائم ملانکولیک و صفات شخصیتی افسرده ساز بیشتری دارند (کلارک، بک و آلفورد، 1999) مشکلات خانوادگی و شغلی این افراد بیشتر است و در روابط بین فردی، مشکلات شدیدتری دارند(کلاین وهمکاران، 1998).
    خلق افسرده در اختلال افسرده خویی، برخلاف افسردگی اساسی، زیاد تغییر نمی کند و گاهی اوقات 20 تا 30 سال و یا حتی بیشترطول می کشد. متوسط زمان طول کشیدن این اختلال در بزرگسالان، تقریباً 5 سال است (بارلو و دوراند،2000)اختلال افسرده خویی، اختلالی مقاوم به درمان محسوب می شود و 40 درصد از مبتلایان به این اختلال به دارو درمانی جواب نمی دهند(گوتلیب و اسکریدلی،2000).
    بر پایه معیارهای تشخیصی DSM-IV، افسردگی پس از زایمان به حمله افسردگی که در چهارهفته پس از زایمان رخ می دهد گفته می شود (انجمن روانپزشکی امریکا ، 1994)، اما برخی از کارشناسان رخداد هرگونه حمله افسردگی تا 18 ماه پس از زایمان را به عنوان افسردگی پس از زایمان می شناسند. در این راستا بررسی‌های انجام شده گویای افزایش چشم گیر بروز افسردگی در دوره پس از زایمان به ویژه در سه ماهه اول پس از زایمان می باشد، با این وجود بررسی‌ها نشان داده اند که زنان در طی دو سال پس از زایمان هم چنان دارای استعداد ویژه ای برای ابتلا به افسردگی هستند (گودمن، 2004).
    مبانی نظری رضایت زناشویی
    ازدواج اولین تعهد عاطفی و حقوقی است که در بزرگسالی منعقد می شود. انتخاب همسر و انعقاد پیمان زناشویی نقطه عطفی در رشد و پیشرفت شخصی تلقی می گردد. مطالعات زندگی‌های زناشویی بر این امر دلالت دارد که الگوهای متفاوتی در عملکرد موفقیت آمیز زوج‌ها وجود دارد و یک روش واحد برای دو فرد به منظور داشتن زندگی زناشویی خشنود وجود ندارد اما با پیگیری عناصر اصلی معلوم می شود گرچه الگوها متنوع اند ولی قواعد مشترکی وجود دارد(اولیا، 1387).
    رضایتمندی زناشویی یکی از شاخهای مهم زندگی محسوب می شود. رضایتمندی از زندگی بیانگر میزان ارضاء تمایلات و نیازهای اساسی انسانها می باشد و از این طریق است که مفهوم رضایتمندی با نیاز مرتبط است. انسان به عنوان پیچیده ترین و کاملترین موجود جهان آفرینش دارای نیازها و انگیزه‌های متنوع و بی پایان است. که اهداف و فعالیتهای او را تحت تاثیر قرار می دهند، بنابراین رضایتمندی از زندگی را می توان به عنوان ارضاء نیازهای اساسی و تلقی مثبت و احساس خوشایند افراد نسبت به قلمروهای مختلف زندگی در نظر گرفت (تریوت و سیرت، 1996، به نقل از رضوی، 1389).
    بعضی از قواعد مشترکی که درازدواج‌های خشنود با الگوهای عملکردی متنوع دیده می شود عبارتنداز:
    1) همسران در یک زندگی زناشویی موفق بادوام و توأم با رضایت به همدیگر احترام می گذارند. هر یک از همسران بعضی ویژگی‌ها یا توانایی‌های قابل احترام را در دیگری می یابد و هرچه قدر میزان احترام گذاری به یکدیگر وسیع تر باشد زندگی زناشویی رضایت مندانه تر می شود.
    مطلب مشابه :  مقاله اشتراکات و تفاوت های کارآفرینی اجتماعی و اقتصادی و طبقه بندی کارآفرینان اجتماعی

  • 2) همسران نسبت به یکدیگر بردبار هستند، آنها درک می کنند که احتمال خطا کردن در خودشان وجود دارد، انسان را آسیب پذیرتر می بینند و به این ترتیب می توانند قصور و کوتاهی دیگری را بپذیرند.
    3) همسران بر پایه اعتماد متقابل به تشریک مساعی می پردازند، تشریک مساعی بر اعتماد متقابل زوج‌های دارای زندگی زناشویی با ثبات و رضایت بخش بنیان نهاده شده است و به آنها امکان صرف وقت، انرژی، رغبت و اطمینان به درگیر شدن در فعالیت‌ها و کار‌های فرعی خارج از محیط زناشویی را می دهد.
    4) در یک ارتباط زناشویی توأم با حس همکاری و مشارکت ممکن نیست زن و مرد همیشه باهم موافق باشند اما می توانند به راحتی مخالفت خود را اعلام کنند و این امر مورد پذیرش قرار می گیرد و با هم به دنبال راه‌هایی می گردند که مورد تأیید هر دو قرار گیرد(نظری، 1386).
    دایره المعارف فلسفه روانشناسی، رضایت را “خوشی برآمده از آگاهی به یک وضعیت راحت تعریف موده که معمولاَ با ارضاء بعضی تمایلات خاص پیوند خورده است”، (مهدوی، 1375به عبارتی رضایت زناشویی حالت خوشایندی مبتنی بر ادراک آگاهانه که در صورت حصول پاداشهای ناشی از موازنه ایده آل‌ها و واقعیت‌ها به دست می آید(تیرگری،1383).
    و از آنجا که رضایت به همراه خوشایندی حاصل می شود پس می توان گفت: افراد، رضایت را در فکر کردن بر وضعیتی که در وهله اول از خوشایندی برای آنها حاصل شده، به دست می آورند. با این اوصاف، خوشایندی حالتی است که از ارضاء نیاز‌های نهاده شده در انسان به وجود می آید، حال آنکه رضایت از ارزیابی منطقی درباره حالات خوشایند ایجاد می گردد و در کنش‌های متقابل اجتماعی و بروز حالات روانی افراد نسبت به همدیگر به دست می آید و به عبارت دیگر رضایت حاصل تعادل بین حالات خوشایند کننده احساس و کند وکاوهای عقلانی در افراد است (مهدوی، 1385).
    رضایت مندی زناشویی مفهومی است که به گونه‌های متعددی نامگذاری شده است. کیفیت زناشویی –شادمانی زناشویی –سازگاری زناشویی. رضایت مندی زناشویی ارزیابی ذهنی و احساس فرد در مورد رابطه زناشویی می باشد اگر چه سازگاری زناشویی به عنوان ارزیابی کلی از رابطه زوجی در نظر گرفته می شود(رضوی، 1389).
    همچنین,رضایت زناشویی میزان علاقمندی زوجین به یکدیگر و نگرش مثبت به متأهل بودن است که به عواملی از جمله تحریف آرمانی، مسائل شخصیتی، ارتباط و حل تعارض، مدیریت مالی و فعالیتهای اوقات فراغت، رابطه جنسی – فرزندان و فرزند پروری خانواده و دوستان و جهت گیری مذهبی وابسته است.رابطه زناشویی سالم وقتی موجودیت می یابد که هر دو طرف بتواند خواسته‌های خود را مطرح کنند و آزادانه بتوانند پاسخ منفی بدهند (گری، 1951.ترجمه بلوچ1383).
    رضایت و سازگاری زناشویی یکی از گسترده ترین مفاهیم برای تعیین ونشان دادن میزان شادی و میزان پایداری رابطه است.وضعیتی است که درآن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند. یک فرایند است که درطول زندگی زوجین به وجود می آید زیرا لازمه آن انطباق سلیقه‌ها، شناخت ویژگی‌های شخصیتی، ایجاد قواعد رفتاری و شکل گیری مراوده ای است (احمدی، 1384).
    نارضایتی زناشویی
    مینوچین (ترجمه ثنایی، 1387) نارضایتی زناشویی را مبتنی بر گزارش شخص از احساس فشار، ناراحتی و عدم رضایت مندی از بهبود وضعیت، حتی در غیاب هرگونه موضوعآشکار و واضح استرس زا می داند که به طور گسترده ای بین زوجین مبادله می شود. درمورد شکل گیری پدیده رضایت مندی زناشویی نخستین پیشگامانی که درباره آن مشغول پژوهش بودند دو دیدگاه کلی را مطرح نموده اند که امروزه نیز مورد تایید است. به اعتقاد نظر اول که بر نقش فرد دربوجود آمدن نارضایتی زناشویی پافشاری می کند.مشکلات زناشویی از نبود سلامت روانی، حداقل دریکی از زوج‌هاناشی می شود. دراین رویکرد درمانگران عموما زوج‌ها را جداگانه درمان می کنند.به اعتقاد دیدگاه دوم برنقش روابط میان فردی و تعامل میان همسران پافشاری می کند مشکلات زناشویی از الگوی تعاملات میان فردی ناشی می شود.در این رویکرد دردرمان، بر بهبود الگوهای ارتباطی میان زوج‌ها متمرکز است.
    تاریخچه رضایت مندی زناشویی
    قبل از دهه هفتم قرن بیستم تحقیقات انجام شده درخصوص خانواده به طور عمده حول محور طلاق و اثرات روانی اجتماعی آن به اعضای خانواده متمرکز بود ولی از این دهه به بعد توجه محققان به مساله نارضایی از زندگی زناشویی وراههای افزایش احساس رضایت و شادکامی از زندگی مشترک معطوف شد(حمیدی، 1386). درواقع مطالعه علمی سازگاری زناشویی از دهه 1990 تاکنون به شدت مورد توجه قرار گرفته است (احمدی، 1384).
    عوامل مربوط به شرایط زندگی در رضایتمندی زناشویی در تحقیق که در نشریه ماهنامه انجمن روانشناسی آمریکا انتشار یافت به این نکته اشاره شده است که رضایتمندی عمومی از زندگی با ازدواج کردن افزایش می یابد. در واقع این تحقیق نشان می دهد که آنهایی که ازدواج کرده اند و در آن موفق بوده اند، درزندگی خود بیشتر احساس رضامندی می کنند تا آن گروهی که ازدواج نکرده اند (ای،پی، ای، 2003).
    این نوشته در آموزشی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.