از دیدگاه قرآن و حضرت ابراهیم

دانلود پایان نامه
  • جرجانی در تعریف امامت می نویسد :«الامام هو الذی له الرئاسه العامه فی الدین والدنیا جمیعاً» یعنی: امام کسی است که ریاست کلی دین و دنیا را دارد.

  • عضدالدین ایجی نیز امامت را چنین تعریف می کند: «امامت خلافت و جانشینی رسول در اقامه دین وحفظ حوزه شریعت است که پیروی از او بر همه واجب است … امامت از جایگاه مهم دینی – عقیدتی برخوردار نبوده، بحث اثبات آن به استدلالات و براهین عقلی نیاز ندارد بلکه از قبیل مسائل فرعی فقهی به شمار می آید.»
    تفتازانی در شرح مقاصد می نویسد: «وهی ریاسه عامه فی امر الدین والدنیا خلافه عن النبی » یعنی: امامت ریاست عام وکلی در امور دین و دنیا و نیز به عنوان جانشین پیامبر (ص) است. و در ادامه می نویسد:
    «انه لابد للامه من امام یحی الدین ویقیم السنه وینتصف للمظلومین ویستوفی الحقوق ویضنعها مواضعها»
    یعنی: امت امامی را لازم دارد که دین را زنده کند و سنت را به پادارد و داد مظلومان را بستاند و حقوق را استیفا کرده وآنها را در مواضع خود قرار دهد.
    1-7-خلافت یا امامت
    خلافت به معنی جانشینی از پیغمبر (ص) است، خلیفه پیغمبر کسی است که بعد از پیغمبر یا درغیاب او وظایف وکارهایش را انجام دهد. اکثر دانشمندان اهل سنت خلافت وامامت را مرادف شمرده اند و گفته اند خلافت وامامت یک معنا دارد در هر جا یکی از آنها صادق باشد دیگری نیز صادق است، مثلاً ابن خلدون نوشته است: «خلافت یعنی نیابت از صاحب شریعت درحفظ دین و سیاست دنیا و به همین اعتبار خلافت و امامت گفته می شود و متصدی آن مقام را خلیفه و امام گویند.»
    اما این مطلب درست نیست چون در تحقیق معنای امامت، پیشوایی شرط است امام باید به آنچه می گوید عمل کند وقولا وعملا مردم رارهبری کند اما در تحقیق معنای لغوی خلافت همین مقدار کافی است که شخص خلیفه برای جانشینی از پیغمبر (ص) تعیین شده باشد ودر غیاب او کارهایش را انجام دهد حتی اگر خلیفه مطابق گفتارش عمل نکند باز هم از حیث لغت می توان اورا خلیفه نامید. بنابراین امامت و خلافت مرادف نیستند این دو معنا می تواند در یک شخص جمع شوند مثلاً پیغمبر شخص برگزیده وممتازی را که به احکام و دستورات دین عمل می کند و از حیث عمل پیشوای مردم است جانشین و خلیفه خودش قرار داده و زمام امور اجتماعی وسیاسی و حفظ و نگهداری قوانین شریعت را بر عهده او قرار داد. چنین شخصی هم به طور حقیقت امام است و هم خلیفه. هم در اجرای قوانین و برنامه های دینی واقعاً امامت و پیشوایی دارد و هم جانشین و خلیفه پیغمبر (ص)و مجری احکام و قوانین الهی است.
    ممکن است شخصی امام باشد اما خلیفه پیغمبر(ص) نباشد، چنان که در قرآن شریف سوره بقره آیه 124، حضرت ابراهیم را به عنوان امام معرفی می کند با اینکه خلیفه پیغمبر براو صادق نیست. به هرحال اگرامام به طور اطلاق بر کسی گفته شد قرینه ای وجود نداشت که موضوع امامتش را محدود کند باید گفت پیشوا و رهبر کلی است و در کلیه امورمادی ومعنوی پیشوایی دارد. امام رضا (ع)در تعریف امامت می فرماید: «مقام امامت بزرگتر و عالی تر ودقیقتر از آن است که عقول مردم بدان رسد یا به واسطه آراء خودشان بتوانند آن را درک کنند یا امامی را اختیار نمایند.»
    خداوند متعال بعد از پیغمبری و خلیل الرحمان شدن ابراهیم، مقام شامخ امامت را به وی ارزانی داشته و بدان فضیلت و شرف برگزید و فرمود: «من تورا امام ملت قرار می دهم. ابراهیم بدین بشارت خشنود شد وعرض کرد: امامت در ذریه من خواهد بود ؟خداوند فرمود مقام امامت به ستمکاران نخواهد رسید. »
    آیه مذکور امامت هر ستمکاری را ابطال نموده و امامت را به خوبان و برگزیدگان اختصاص داده است.
    1-8 – امامت از اصول یا فروع(فقهی یاکلامی)
    امامت یکی از مباحث مهم اعتقادی شیعه است که جزء مسائل کلامی واصول اعتقادی بعد از اصل نبوت به شمار می آید اما بسیاری از فرقه های مسلمان آن را از فروع دین دانسته و از مسائل کلامی جدا و جزء مباحث فقهی دانسته اند. عبدالرزاق لاهیجی می گوید: «جمهور امامیه معتقدند که امامت از اصول دین است زیرا به این نتیجه رسیده اند که بقای دین و شریعت متوقف بر وجود امام است همان گونه که حدوث شریعت متوقف بر وجود پیامبر است پس احتیاج دین به امام همانند احتیاج دین به نبی است»
    محمد رضا مظفر در عقائد الامامیه می نویسد: «ما معتقدیم که امامت اصلی از اصول دین است که ایمان بدون اعتقاد به آن تمام نخواهد بود وهرگز در آن نمی توان از پدران واهل خود ومربیان تقلید نمود، هر چند شخصیت های بزرگ و عظیم القدری باشند ،بلکه واجب است نظر و تأمل درامر امامت، همان گونه که در توحید و نبوت واجب است…..همان گونه که معتقدیم: امامت همانند نبوت لطفی است از جانب خداوند متعال، لذا ضرورت دارد که در هر عصری امامی باشد هدایتگرکه در مجموعه وظایف پیامبر (ص) از هدایت بشر وارشاد آنان به اموری که اصلاح وسعادتشان در دنیا و آخرت است جانشین او گردد وهر وظیفه ای که برای پیامبر است از قیبل ولایت عامه برمردم نسبت به تدبیر و شئون و مصالح آنان وبه پاداشتن عدل و رفع ظلم وعداوت از بین آنان ،همه وظایف بر دوش امام است. بنابر این امامت استمرار نبوت است و دلیلی که موجب ارسال رسولان و بعث انبیا ء است همان موجب نصب امام بعد از رسولان است.
    شیعیان وقتی می خواهند اصول دین را معرفی کنند می گویند توحید است و نبوت و عدل و امامت و معاد. امامت را در زمره اصول دین به شمار می آورند. اهل تسنن هم قائل به نوعی امامت هستند و اساساً منکر امامت به این معنا نیستند. امامت را به شکل دیگری قائلند ولی به آن شکلی قائل هستند که از نظر آنها جزءاصول دین نیست بلکه جزء فروع دین است .
    عموم اهل سنت معتقدند که امامت از فروع دین است و از مسائلی است که مربوط به افعال مکلفین است. سعدالدین تفتازانی معتقد است که در این مطلب نزاعی نیست که مباحث امامت مربوط به فروع دین تناسب بیشتری دارد.
    ایجی صاحب مواقف می گوید: مباحث امامت از نظر ما مربوط به فروع دین است ولی چون گذشتگان آن را در علم کلام مطرح کرده اند ما نیز به پیروی از آنان این روش را پیش می گیریم.
    بنابراین نتیجه می گیریم که شیعه امامت را جزء اصول دین ویک مسئله کلامی لحاظ کرده واهل سنت امامت را جزء فروع دین ویک مسئله فقهی دانسته اند.
    در بیان اینکه چرا شیعه امامت را جزء اصول دین ولی اهل تسنن آن را فروع دین می دانند شهید مطهری می فرماید:1- امامت به معنی رهبری اجتماعی 2- امامت به معنی مرجعیت دینی3- امامت به معنی ولایت. حال اگر مسئله امامت فقط به معنی رهبری اجتماعی می بود یعنی سخن فقط در رهبری سیاسی مسلمین بعداز پیامبر(ص) بود در این صورت شیعه هم امامت را جزء فروع دین قرار می داد نه اصول دین، و این مسئله را یک مسئله فرعی مثل نماز می دانست. شیعه در مسئله امامت فقط به این مسئله اکتفا نمی کند که علی (ع) از ابوبکر، عمر و عثمان برتر بوده و افضل، اعلم واتقی از آن هاست، بلکه به دو مسئله مهم قائل است که اهل تسنن این دو مسئله را قبول ندارد.یکی مسئله مرجعیت دینی است که اهل تسنن برای هیچکس چنین مقامی قائل نیستند. پس آنها در این گونه امامت اصلا قائل به وجود امام نیستند نه این که قائل به امامت هستند و می گویند علی (ع) امام نیست و ابوبکر چنین است. به طور کل شیعه امامان خویش را معصوم از خطا می داند در حالی که ابوبکر، عمرو عثمان خطاهای زیادی مرتکب شدند حتی خود اهل سنت می گویند عمر در هفتاد مورد گفت: لولا علی لهلک عمر. امیرالمومنین خطاهایش را تصحیح می کرد واو هم به خطاهایش اقرار می نمود. این مرجع دینی باید شاگرد و دست پرورده خود پیغمبر (ص) و دارای مقام عصمت باشد.
    دیگر مسئله امامت به معنی ولایت است. این مطلب وجه مشترک میان تشیع و تصوف است. این مسئله، مسئله انسان کامل و به تعبیر دیگر حجت زمان است و عرفا و متصوفه روی این مطلب خیلی تکیه دارند. هیچ عصر وزمانی از یک ولی که عرفا گاهی از او تعبیر به قطب می کنند، خالی نیست و برای آن ولی کامل که انسانیت را به طور کامل دارد مقاماتی قائل هستند. مسئله ولایت در شیعه معمولا به معنی حجت زمان،که هیچ زمانی خالی از حجت نیست، یعنی هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل خالی باشد. بنابراین مسئله امامت سه وجه پیدا می کند که بعضی از مسلمانان فقط قائل به امامت به معنی رهبری اجتماعی اند، عده ای دیگر به مرحله دوم یعنی به مرجعیت دینی نیز قائلند ولی به مرتبه سوم قائل نیستند، اما اکثریت شیعه وعلمای شیعه مرحله سوم را نیز اعتقاد دارند
    1-9-مسئله امامت از دیدگاه قرآن
    امامت به هردو صورت جمع (ائمه) و مفرد (امام) به کار برده شده است و نیز قرآن کلمه امام را در هر دو مورد امام عادل یا امام باطل اطلاق کرده است. در رابطه با کاربرد آن در هر دو زمینه هدایت وضلالت بصورت ائمه نور و ائمه نار موارد متعدد دیده می شود. ائمه نار(کفر)کسانی هستند که مردم را به سوی آتش جهنم دعوت می کنند. جزای ایشان کشتن است خداوند در سوره قصص آیه 41 می فرماید: «وجعلنهم ائمه یدعون الی النار و یوم القیمه لاینصرون» آنان (فرعونیان) را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به دوزخ دعوت می کنند و روزقیامت هیچکس یاریشان نخواهد کرد.
    طبرسی در خصوص این آیه می گوید که معنای دعوت آنان به سوی آتش مثل این است که مردم را به سوی افعال و اعمالی دعوت می کنند که به واسطه آن شایسته ورود در آتش به خاطر کفر و شرک وگناهان می شوند.
    ائمه نور یا پیشوایان هدایت کسانی هستند که مردم را به سوی فرامین و دستورات الهی هدایت و راهنمایی می کنند چنانچه خداوند در سوره انبیاءآیه 73 می فرماید : «وجعلنا هم ائمه یهدون بامرنا…»وآنان را پیشوایانی ساختیم که به امرما هدایت می کنند…طبرسی در مجمع البیان در خصوص این آیه چنین آورده است «وجعلنا هم ائمه یقتدی بهم فی افعالهم یهدون الخلق الی الحق والی الدین المستقیم بامرنا فمن اهتدی بهم فی افعالهم واقوالهم فالنعمه لناعلیه»
    یعنی آنان را امامانی قراردادیم که مردم به ایشان در اعمال و سخنان اقتدا می کنند وآنان مردم را به سوی راه حق ودین حق هدایت می کنند و مردم را به دستورات ما در اعمالشان و افعالشان وسخنانشان هدایت می کنند پس این نعمتی است از جانب ما برای آنها.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.