اختلاف نظر بنیادین و کاربرد مجازی

دانلود پایان نامه
  • 2.1. مبانی نظری تنوع‌پذیری باورها
    التزام به تنوع‌پذیری باورها ابعاد گوناگونی دارد که شناخت و تحلیل همه آن‌‌ها در نگاه نخست، میسر نیست. گاه ممکن است اصول و مبانی این دیدگاه مورد پذیرش قرار نگیرد اما برخی نتایج و پیامدهای آن مطلوب واقع شود، یا بالعکس اصول و مبانی مورد پذیرش باشد اما از لوازم و نتایج آن، روی برتابیده شود. آنچه می‌تواند ما را یاری کند تا بدانیم چگونه می‌توان به نحوی معقول این دیدگاه را پذیرفت یا نپذیرفت، شناخت مبانی نظریِ آن و چگونگی ارتباط این مبانی با نتایجی است که در پی خواهد داشت. برای این منظور باید سازوکارهایی که تنوع‌پذیری باورها بر اساس آن استوار می‌شود و معقول می‌نماید، آشکار شود و سپس نتایج و پیامدهایی را که بر این سازوکارها مترتب می‌شود، دریافت.
    پیش‌تر اشاره شد که از موضع نسبی‌گرایی باید با یافتن عاملی متغیر در فرآیند باور، تنوع‌پذیری باورها را تبیین کرد. ممکن است این متغیر، موضوع باور باشد یا شخص باورکننده یا آنچه به‌عنوان باور اظهار می‌شود. شاید هم بتوان وضعیتی مرکب از دو یا چند متغیر یادشده را در نظر آورد. به هر حال برای اینکه بتوانیم تحلیلی دقیق و معقول از چگونگی تأثیر هر یک از این موارد به‌عنوان متغیر در فرآیند باور به‌دست آوریم، باید روش‌هایی درخور را برای هر مورد به‌کار بندیم.
    1.2.1. تنوع‌پذیری بر اساس پویایی موضوع باور
    وقتی ما گزاره‌ای را باور داریم، این گزاره اغلب در بر دارنده حکمی است که درباره یک موضوع می‌کنیم. اگر بتوانیم نشان دهیم که نحوی از تکثر در موضوعِ چند گزاره متناقض راه دارد، توانسته‌ایم تناقض را به ‌شیوه از میان برداشتن وحدت در موضوع رفع کنیم. چنین تلاش‌هایی اغلب با شیوه‌های وجود‌شناسانه انجام می‌شود. تصویری که ویلیَم چیتیک از دیدگاه ابن‌عربی در باب دلیل وجود اختلاف در ادیان و مذاهب ارائه کرده است، نمونه‌ای منسجم از این قبیل تلاش‌ها است (Chittick, 1994:137-160). در نظام وجودشناختی ابن‌عربی، نوعی تکثر در حقیقت یا وجود که موضوع بسیاری احکام متافیزیکی است، تبیین شده است؛ این تبیین به مسئله اعیان ثابته و تنوع آن‌ها که منجر به ظهور تنوع در تجلیات حق می‌شود، متکی است. اما نکته حائز اهمیت درباره چنین روش‌هایی این است که برای بهره‌مندی از آن‌ها باید دیدگاه معرفت‌شناختی خاصی را از پیش پذیرفته باشیم که بر اساس آن ما انسان‌ها قادر خواهیم بود نسبت به ساحت‌های مختلف عالم معرفت پیدا کنیم و قاطعانه بدین معرفت تکیه کنیم؛ حتی در برخی موارد مانند نمونه ابن‌عربی ناگزیریم به پذیرش نظام‌های سنگین متافیزیکی ـ که پشتوانه عقایدشان را تشکیل می‌دهدـ تن دهیم.
    2.2.1. تنوع‌پذیری بر اساس پویایی باورکننده

  • تأمل بر نقش عامل انسانی در فرآیند باور، باب مبسوطی در خصوص سازوکارهای تبیین تنوع‌پذیری باورها می‌گشاید. برای ارزیابی و اعتبارسنجی باورهای انسان که از آن با عنوان صدق یا به تعبیر دقیق‌تر حقیقی بودن یاد می‌شود، وضعیت انسان و کارکرد باورها در ساختار وجودی او اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. با اینکه حتی در باستانی‌ترین بارقه‌های اندیشه بشری نیز نقش انسان به‌عنوان سوژه در فرآیند شناخت مورد توجه قرار گرفته است، اما انتشار ماحصل تلاش کانت برای ایجاد تغییر در دیدگاه معرفت‌شناختی رایج و بنا نهادن نوعی جدید از شکاکیت در سال 1787م. دقت‌های فلسفی پس از او را به شدت به سوژه معطوف کرد. کانت معتقد بود مادامی که از دریچه مقولات فاهمه با جهان ارتباط بر قرار می‌کنیم، نمی‌توانیم ادعایی قطعی در خصوص نسبت معرفتمان با واقعیت داشته باشیم. اندیشه کانتی، هزینه گزافی برای اغلب انواع واقع‌گرایی و گونه‌های مختلف نظریه مطابقت در معرفت‌شناسی داشت. یکی از نتایج عقب‌نشینی از واقع‌گرایی و نظریات مطابقت، روی آوردن به دیدگاه‌هایی در معرفت‌شناسی بود که با تکثر و تنوع باورها در عرض یکدیگر، همسویی بیشتری داشتند.
    گرچه التفات به محدودیت‌های انسان در زمینه شناخت، در دو قرن اخیر بیش از هر زمان دیگری فضای فلسفی مغرب‌زمین را فرا گرفته، اما این گرایش از دیرباز، از زمان سقراط و نمی‌دانم‌گویی حکیمانه‌اش در ذهن و ضمیر آدمی، وجود داشته است. چنین گرایش‌هایی در میان اندیشمندان و فرزانگانی که شیوه‌ای عرفانی داشته‌اند، بیشتر به چشم می‌خورد؛ در سنت‌های عرفانی مسلمانان نیز می‌توان نمونه‌هایی پراهمیت از این دست نظریات یافت.
    مولوی در داستان «اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل»، ماجرای انسان‌هایی را به‌تصویر کشیده است که هرکدام در وضعیتی خاص و البته متفاوت با پیلی مواجه شده‌اند و هر یک در مورد پیل، باوری پیدا کرده‌اند که با باورهای دیگران مغایر است؛ اما او معتقد است با ملاحظه وضعیتی که افراد در آن به سر می‌بردند (تاریکی)، آنان در مورد باورهایشان مُحِق هستند (مولوی، مثنوی معنوی: دفتر سوم، بیت 1259به بعد). او در این داستان از محدودیت‌های شناخت آدمی سخن به میان آورده است اما به‌ این موضوع بسنده نکرده و در داستان «موسی و شبان» با تکیه بر کارکرد باورها، مسئله‌ را از منظری دیگر کاویده است. آنچه باعث می‌شود شبان در باور داشتن به تجسیم خدا، محِق باشد، تنها کارکردی است که این باور در ساختار روانیِ خاصِ او دارد (مولوی، مثنوی معنوی: دفتر دوم، بیت 1750 به بعد). در چنین پرداختی علاوه بر اینکه مسئله مطابقت و واقع‌نمایی باورها به کلی زیر سؤال نمی‌رود، با ملاحظه نوعی ملاک عمل‌گرایانه ، راهی دیگرگون نیز برای ارزیابی باورها معرفی می‌شود.
    نظریه عمل‌گرایانه صدق که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم توسط فیلسوفان عمل‌گرای امریکایی، چارلز پِرس، ویلیَم جیمز و جان دیویی مطرح شد نیز از جهاتی با آنچه مولوی مطرح کرده، مشابه است. لُبّ ادعای این فیلسوفان این بود که ارزش یک باور را مفید بودن آن در عمل، تعیین می‌کند (Hack, 2010: 599). به‌نظر می‌رسد آنچه موجب مناقشه میان جیمز و کلیفورد در بحث اخلاق باور شده است نیز همین ملاحظه عمل‌گرایانه باشد. کلیفورد تأکید بسیاری بر نقش شواهد در پدید آمدن باورها داشت و معتقد بود بدون وجود شواهد کافی نباید از تردیدها چشم پوشید و به باوری تن داد. او چنین کاری را از نظر اخلاقی، نادرست می‌دانست (Clifford, 1877). اما جیمز معتقد بود ماهیت بشر این‌گونه خشک و ضابطه‌مند نیست؛ امور دیگری جز شواهد نیز در پدید آمدن باورها در انسان دخیل‌اند و دخالت این امور، نادرست نیست (James, 1896: 11). او در نظام فکری خود بر مسئله کاربرد و بهره‌مندی عملی از باورها تأکید بسیار داشت و از این جهت با کلیفورد همسو نبود.
    در نظریاتی مانند نظریه عمل‌گرایانه صدق، وضعیتی که باورکننده در آن قرار دارد، مورد توجه قرار می‌گیرد؛ مسلماً یک انسان در طول زندگی وضعیت‌های گوناگونی را تجربه می‌کند و ازسویی دیگر، انسان‌های مختلف نیز وضعیت‌‌هایی متفاوت از یکدیگر دارند. تنوعی که به لحاظ وضعیت‌ها و موقعیت‌های متفاوت بر باورکننده مترتب می‌شود، می‌تواند مبنایی برای رفع تناقض و تبیین تنوع‌پذیری باورها قرار گیرد. چنین مبنایی به‌خصوص در اندیشه‌های عرفانی که بیشتر صبغه عملی دارند و انسان را به‌ مثابه سالکی که در راه سلوک به پیش می‌رود ملاحظه می‌کنند، بیشتر می‌تواند مورد توجه و التفات قرار ‌گیرد.
    3.2.1. تنوع‌پذیری باورها بر اساس پویایی اظهار باور
    مسلماً تلاش برای اظهار باورها، پای زبان و ملاحظات زبان‌شناختی را به بحث باز می‌کند؛ هرچند برخی فیلسوفان مانند گادامر معتقدند حتی در مرحله پیش از اظهار و در لحظه تولد اندیشه نیز ما با زبان سروکار داریم و در حقیقت ما با زبان و در زبان می‌اندیشیم (نک. Grondin, 1991: xiv). گذشته از این اختلاف نظر بنیادین، بحث و بررسی ما تنها به باورهایی معطوف می‌شود که توفیق اظهار یافته باشند و باورهای اظهار نشده، خارج از محدوده بحث قرار می‌گیرند. لاجرم بدون در نظر داشتن ملاحظات زبان‌شناختی نمی‌توان سخنی درباره باورها گفت.
    مسئله نسبت باورها با آنچه در زبان اظهار می‌شود، نقش ملاحظات زبان‌شناختی را در تبیین تنوع‌پذیری باورها آشکار می‌سازد. برای دریافتن ابعاد مختلف این مناسبات و ملاحظات میان زبان و باورها می‌توان پرسش‌هایی را در نظر آورد؛ پرسش‌هایی از قبیل اینکه آیا همه باورها بیان‌پذیرند یا ممکن است برخی را نتوان اظهار کرد؟ آیا همه باورهایی که اظهار می‌شوند، به نحو واضح و متمایز بیان می‌شوند یا وضوح و تمایز در همه موارد، آرمانی دست‌نایافتنی است؟ آیا برای اظهار هر باوری تنها یک صورت زبانی، قابل تصور است یا ممکن است باوری واحد با صورت‌های متعدد، اظهار شود؟ یا نقطه عکس آن، هر تعبیری تنها می‌تواند حاکی از یک باور باشد یا ممکن است چند باور در قالب یک تعبیر، اظهار شوند؟ تأمل درباره این قبیل پرسش‌ها و دریافتن پاسخ‌هایی درخور بدان‌ها می‌تواند تبیین تنوع‌‌پذیری باورها را از منظری دیگر رقم زند.
    نخستین گام برای دست‌یابی به نظریه‌ای زبانی که بتوان بر اساس آن تنوع‌پذیری باورها را تبیین کرد، عدول کردن از نظریاتی است که مطلق‌گرا هستند و بر وضوح و تمایز در همه موارد کاربرد زبان پای می‌فشارند؛ نظریاتی مانند پوزیتیویزم منطقی یا نظریه تصویری معنا که ویتگنشتاین در دوره نخستِ اندیشه‌اش از آن دفاع می‌کرد (نک. Harre & Krausz, 1996: 37). در این قبیل نظریات واحدهای زبانی با باورهایی که آن‌ها ‌را اظهار می‌کنند، ارتباطی متناظر دارند؛ یعنی هر تعبیر تنها می‌تواند به یک باور به نحو واضح و متمایز اشاره کند. در غیر این صورت، اشکالی در کاربرد زبان پدید آمده که باید اصلاح شود. با اندکی اغماض، چنین ادعایی درباره عکس این رابطه نیز مطرح می‌شود؛ یعنی هر باور تنها با یک تعبیر به نحو واضح و متمایز بیان‌پذیر است. در عوض هر نظریه‌ای که این اطلاق را از میان بردارد و بر پویایی و نسبی بودن معنای واحدهای زبانی تأکید کند، می‌تواند زمینه‌ای برای تنوع‌پذیری باورها بگشاید. این قبیل نظریات اغلب نحوه کارکرد زبان را بر اساس نوعی نسبیت تبیین می‌کنند. بارقه‌های این قبیل اندیشه‌ها را می‌توان در نظریات مربوط به کاربرد مجازی زبان از دوران باستان ملاحظه کرد. در سال‌های اخیر نیز این‌گونه ملاحظات، نظریاتی پرورده و تأثیرگذار در عرصه فلسفه زبان پدید آورده است. به‌عنوان مثال می‌توان به نظریه کاربردی معنا اشاره کرد که آن را ویتگنشتاین در دوره دوم اندیشه‌اش مطرح ساخت. بر اساس آن، معنای واحدهای زبانی را کاربرد آن‌ها تعیین می‌کند و بسته به اینکه واحد زبانی در چه سیاقی به‌کار رود، معنای آن متفاوت خواهد بود. او معتقد بود ما با زبان، فعالیت‌های مختلفی انجام می‌دهیم؛ مثلاً صدا کردن، توضیح دادن، سؤال کردن و… که این فعالیت‌های مختلف، بازی‌های زبانی هستند.
    در اینجا اصطلاح «بازی زبانی» به‌معنای برجسته ساختن این واقعیت است که سخن گفتن با زبان بخشی از یک فعالیت یا صورت زندگی است.
    تعدد بازی‌های زبانی را در نمونه‌های زیر و دیگر نمونه‌ها مرور کنید:
    دستور دادن و اطاعت کردن از آن‌ها…
    گزارش کردن یک رخداد…
    حدس زدن پاسخ معماها و…(Wittgenstein, 1953: p 23).
    با ملاحظه این بازی‌های زبانی می‌توان دریافت که میان آن‌ها شباهتی وجود دارد؛ شباهتی از جنس شباهت میان اعضاء یک خانواده که ممکن است در چشم، حالت صورت، راه رفتن و… به هم شبیه باشند. چیزی که باعث می‌شود ما به همه بازی‌های زبانی، عنوانی واحد اطلاق کنیم، یک ساختار مشخص و منقح نیست بلکه همین شباهت‌های خانوادگی است. در نهایت، زبان مجموعه‌ای از بازی‌ها است؛ «بازی‌هایی از یک خانواده» (Wittgenstein, 1953: p 67). این‌گونه صرف نظر کردن ویتگنشتاین از ضوابط و ساختارهای محکم و مطلق در باب زبان و معناشناسی، مبنای شکل‌گیری نوعی نسبی‌گرایی زبانی قرار گرفت ( نک. Harre&Krausz, 1996: 63,64).
    صراحت و دقتی که در مطالعات زبان‌شناختی فیلسوفانی مانند ویتگنشتاین دیده می‌شود، حاصل توجهی ویژه‌ است که در فلسفه قرن بیستم نسبت به مباحث زبانی شده است. در اندیشه فیلسوفانی مانند ویتگنشتاین مسئله زبان، اصلی‌ترین، مهم‌ترین و شاید تنها مسئله فلسفه است. اهمیتی که مسئله زبان در فلسفه قرن بیستم پیدا کرده است، در دوره‌های پیشین به مسائلی مانند معرفت‌شناسی یا وجودشناسی اختصاص می‌یافت؛ اما این موضوع بدان معنی نیست که در دیگر نحله‌های فلسفی، مسئله زبان مغفول واقع شده و مورد توجه قرار نگرفته است. نگاه فلسفی به مقوله زبان، تاریخی به قدمت تاریخ فلسفه دارد؛ می‌توان نمونه‌هایی از این نگاه را در کراتولوس اثر افلاطون، جدال‌های فلسفی درخصوص مسئله تسمیه در قرون وسطی و دیدگاه‌های زبانی‌ـ‌کلامی اندیشمندانی چون اگوستین مشاهده کرد. بسیاری از دقت‌هایی که امروزه در مباحث زبانی صورت می‌پذیرد، ریشه در اندیشه‌های پیشینیان در این خصوص دارد.
    4.2.1. تنوع‌پذیری باورها بر اساس تلفیقی از عوامل پویا
    از آنجا که در بسیاری موارد، نظریات وجودشناختی، معرفت‌شناختی و زبان‌شناختی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، به راحتی نمی‌توان این سه ساحت را بدون ملاحظه تأثیر و تأثری که میانشان رخ می‌دهد، مورد بررسی قرار داد. در بحث از مبانی نظری تنوع‌پذیری باورها نیز نمی‌توان سهم این تأثیر و تأثرها را نادیده انگاشت.
    این نوشته در آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.